تغییر کنداکتورهفتگی شبکه نمایش خانگی | نفس‌های تازه با «برتا،داستان یک اسلحه» و «بامداد خمار»

تغییر کنداکتورهفتگی شبکه نمایش خانگی | نفس‌های تازه با «برتا،داستان یک اسلحه» و «بامداد خمار»

طرح از :شبنم رضوانی

با آغاز پخش سریال «بامداد خمار» از پلتفرم «شیدا» و سریال «برتا، داستان یک اسلحه» و گیم‌شو«انجمن اشباح» از پلتفرم «فیلمنت» کنداکتور هفتگی شبکه نمایش خانگی دستخوش تغییراتی تازه شد، به این ترتیب مخاطبان پیگر داستان‌های جدیدی خواهند شد.

به گزارش فیلم‌نیوز، کنداکتور شبکه نمایش خانگی در حالی با دو سریال جدید دستخوش تغییرات شده که همچنان با پایان سریال « آرزوهای چپکی » عنوان جدیدی در روزهای شنبه منتشر نمی‌شود.

برنامه هفتگی شبکه نمایش خانگی از روزهای یکشنبه آغاز می‌شود. خرید بک لینک edu در این روز « کارناوال‌تر » از پلتفرم «فیلمنت» و برنامه پرمخاطب « نیمه شب با امیرحسین قیاسی » از پلتفرم «نماوا» پخش می‌شود.

از دوشنبه هفته گذشته پلتفرم شیدا انتشار سریال « بامداد خمار » ساخته نرگس آبیار را آغاز کرده و فیلمنت هم به انتشار سریال « ازیاد رفته » ادامه می‌دهد. در این روز پلتفرم «فیلیمو» گیم‌شو « شفرونی » را منتشر می‌کند.

روزهای سه‌شنبه شبکه خانگی کنداکتور شلوغی دارد. فیلمنت برای مخاطبانش پخش گیم‌شو « انجمن اشباح » با اجرا و کارگردانی محمدرضا علیمردانی را در نظر گرفته و تاک‌شو « اکنون » هم طبق روال، در این روز از طریق پلتفرم «فیلیمو» عرضه می‌شود. انتشار سریال پر حرف و حدیث « جزر و مد » هم از طریق پلتفرم پرحاشیه «استارنت» ادامه دارد. شیدا هم دو هفته‌ای است تاک‌شو «پ رسونا » با اجرا و کارگردانی امیر علی دانایی را در این روز منتشر می‌کند.

رئالیتی‌شو « کارناوال » که این روزها به مراحل حساس خود رسیده قسمت اولش که مربوط به رقابت شرکت‌کننده‌ها می‌شود در روزهای چهارشنبه منتشرمی‌کند و پلتفرم «فیلیمو» هم در این روز سریال « محکوم » را برای عرضه دارد.کنداکتور شبکه خانگی در روزهای پنجشنبه تعلق به یک برنامه دارد و آن‌هم قسمت دفاعیه « کارناوال » است که توسط «فیلمنت» منتشر می‌شود.

با پایان سریال کمدی « اجل معلق »، فیلمنت از جمعه نهم آبان ماه انتشار سریال پلیسی« برتا،داستان یک اسلحه » به کارگردانی امیرحسین ترابی را در دستور کار قرار داده است. فیلیمو در این روز سریال « شغال » را در دست انتشار دارد و تاک‌شو « رباط صلیبی » با اجرای امیرحسین قیاسی هم جمعه‌ها از طریق پلتفرم «شیدا» عرضه می‌شود.

پست های مشابه :

یک شگفتی بزرگ در مرحله حذفی رئالیتی‌شو «کارناوال» | حذف امیرمهدی ژوله توسط بامداد افشار

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدگاه *

نام *

ایمیل *

وب‌ سایت

«از یادرفته» و اتفاق‌هایش؛ شهری که در تملک کامل خاندان ادیبی و وابستگان است | گاف‌های پشت سرهم بهزاد و این شهربازی عجیب

«از یادرفته» و اتفاق‌هایش؛ شهری که در تملک کامل خاندان ادیبی و وابستگان است | گاف‌های پشت سرهم بهزاد و این شهربازی عجیب

طرح از :شبنم رضوانی

سریال «از یاد رفته» در حالی به قسمت‌های حساس خود رسیده که مخاطب با اتفاقات عجیبی در طول این قسمت‌ها مواجه شده از شهر بازی متروک که انگار مالکی جز شهاب ندارد تا قبرستانی که هر وقت در آن تردد کنی وابستگان ادیبی را در آن می‌بینم تا گاف‌های پشت سرهم بهزاد در سکانس سربه‌نیست کردن جسد مردی که در گاراژ به قتل رسید.

به گزارش فیلم‌نیوز، پیش‌تر درباره غیرمنطقی بودن شخصیت‌پردازی کاراکتر آرش با بازی حمیدرضا آذرنگ در سریال «از یاد رفته» نوشته‌ایم و حالا در قسمت چهاردم، شاهد رفتاری آماتورگونه از کاراکتر بهزاد هستیم.

ماجرا از این قرار است که در قسمت سیزدهم، کاراکتر آرش با مردی که از سوی بهزاد مامور شده تا از او اخاذی کند در یک گاراژ خرید بکلینک متروکه درگیر می‌شود و او را به قتل می‌رساند. بهزاد سر بزنگاه سر می‌رسد، آرش را آرام می‌کند و همراه او از آنجا می‌رود.

در قسمت چهاردهم می‌بینیم که بهزاد درحالی که فقط کلاه هودی‌اش را روی سرش انداخته، بدون ماسک و دستکش به محل قتل برمی‌گردد تا جسد را بسوزاند. بهرحال وقتی قتلی در نقطه‌ای از شهر رخ داده، پیش‌بینی می‌شود که کسی در آن نقطه نسبت به آن آگاهی پیدا کرده و مسئله را گزارش داده باشد. بنابراین طبیعی است که بهزاد با آنهمه هوشمندی و درایتی که در طول سریال روی آن تاکید می‌شود، انقدر راحت به صحنه جرم برنگردد.

بهزاد با چراغ‌های روشن، بدون اینکه پلاک ماشینش را استتار کند به صحنه قتل برمی‌گردد. او حتی صورتش را نمی‌پوشاند و جسد را با دستانی بدون دستکش روی زمین می‌کشد و داخل چال تعمیرگاه می‌اندازد. بعد با آرامش کامل شمش‌ها را برمی‌دارد و بنزین را روی او می‌ریزد و آتشش می‌زند. باز هم خیلی خونسرد با همان ماشین چراغ روشن از محل خارج می‌شود. حتی احتمال نمی‌دهد کسی از دور نور آتش را ببیند و سر برسد.

این در حالی است که در حال حاضر اکثر خیابان‌ها و ساختمان‌ها دارای دوربین مداربسته هستند و اگر آن گاراژ هم فاقد این امکانات باشد پلیس در وهله اول برای چک کردن رفت و آمدها دوربین‌های اطراف را چک می‌کند. بنابراین انتظار می‌رفت که بهزاد با ماشینی غیر از ماشین خود به محل قتل برمی‌گشت یا حداقل پلاک را استتار می‌کرد.با ویژگی‌های بهزاد که تا این حد در کارش خبره است، قطعا می‌داند نباید ذره‌ای خطا انجام دهد چه برسد به اینکه تا این حد اغراق‌شده دست به سوزاندن جسد بزند.

به‌طور کلی انگار در «از یاد رفته» همه کاراکترها برای خودشان مکان‌هایی از شهر را مصادره کرده‌اند. تا وقتی اسماعیل ادیب زنده بود، می‌گفتند هر روز می‌رود سر مزار پسرش. حتی یکبار پریسا به شهاب گفت هروقت برود می‌تواند پدربزرگش را در قبرستان پیدا کند. انگار ملک خصوصی خاندان ادیبی است و او هم کار و زندگی ندارد که همیشه در قبرستان حاضر است. حالا بعد از مرگ ادیبی هم که هرکس هر ساعتی از روز به قبرستان سر می‌زند می‌تواند همسر اسماعیل را آنجا ببیند؛ آنهم بدون اینکه قرار ملاقاتی با او داشته باشد یا حتی بداند حدودا چه ساعت‌هایی آنجاست.

درباره شهربازی متروک هم وضعیت همینطور است. شهاب در مواقع تنهایی‌اش به شهربازی متروکه می‌رود؛ شهربازی که روزگاری پدر و مادرش در آنجا کار می‌کرده‌اند. در قسمت چهاردهم مادرش را به همان شهربازی می‌برد، برق‌های کل شهربازی را برای خودشان روشن می‌کند و باهم خاطره‌بازی می‌کنند. در همه این موارد هیچ‌کس هم سر نمی‌رسد که چیزی بپرسد. این جاهای مخفی با این همه امکانات واقعا وجود دارند؟

«از یاد رفته» به کارگردانی برزو نیک‌نژاد دوشنبه‌ها در پلتفرم فیلم‌نت منتشر می‌شود.

پست های مشابه :

درگذشت احمد احمدپور، بازیگر نقش محمدرضا نعمت‌زاده در «خانه دوست کجاست» احساسات همه را برانگیخت | دیگر منتظر دفتر مشقش نیست

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدگاه *

نام *

ایمیل *

وب‌ سایت

همکاری نویسنده و کارگردان «دختری با کفش‌های کتانی» بعد از 27 سال | «قایق سواری در تهران» همراه با سحر و پیمان و صدر عاملی

همکاری نویسنده و کارگردان «دختری با کفش‌های کتانی» بعد از 27 سال | «قایق سواری در تهران» همراه با سحر و پیمان و صدر عاملی

طرح از :شبنم رضوانی

رسول صدر عاملی 27 سال بعد از همکاری‌اش خرید بک لینک برای سایت با پیمان قاسمخانی به عنوان فیلمنامه‌نویس در فیلم «دختری با کفش‌های کتانی»، حالا قرار است فیلم جدید خود را با فیلمنامه‌ای از او با نام «قایق‌سواری درتهران» جلوی دوربین ببرد. قاسمخانی علاوه بر نگارش فیلمنامه ، بازیگر اصلی فیلم صدر عاملی هم هست که در کنار سحردولتشاهی قرار است جلوی دوربین این کارگردان برود.

به گزارش فیلم‌نیوز، رسول صدرعاملی بعد از موفقیت «زیبا صدایم کن» در جشنواره فجر چهل‌وسوم حالا تصمیم دارد فیلم جدیدش را کلید بزند.

پیمان قاسم‌خانی که سال 1377 یعنی 27 سال پیش فیلمنامه «دختری با کفش‌های کتانی» را برای رسول صدرعاملی نوشته بود حالا قرار است بار دیگر نویسنده فیلمنامه فیلم جدید او با نام «تهران» باشد. قاسم‌خانی سال 1377 با فیلمنامه «دختری با کفش‌های کتانی» برنده جایزه از جشن خانه سینما شده بود.

با اینکه قاسم‌خانی را به عنوان نویسنده آثار کمدی می‌شناسیم، او چند فیلمنامه کاملا جدی و موفق هم در کارنامه دارد که «دختری با کفش‌های کتانی یکی از آنهاست. مشخص نیست که علت دعوت صدرعاملی از قاسم‌خانی، تمایل او به ساخت یک فیلم کمدی است یا قرار است قاسم‌خانی بار دیگر به سمت نگارش یک فیلمنامه درام برود؟

قاسم‌خانی علاوه بر نوشتن فیلمنامه «قایق سواری در تهران»، قرار است یکی از بازیگران اصلی این فیلم هم باشد. او در این فیلم با سحر دولتشاهی هم‌بازی است. آنها پیش از این تجربه بازی کنار هم را نداشته‌اند اما سال 1388 در سریال «مسافران» به کارگردانی رامبد جوان تجربه همکاری مشترک را داشتند. فیلمنامه آن سریال را قاسم‌خانی نوشته بود و دولتشاهی هم یکی از بازیگران نقش اصلی بود.

«قایق سواری در تهران» پانزدهمین تجربه فیلمسازی رسول صدرعاملی است که با توجه به حضور پیمان قاسمخانی به عنوان فیلمنامه‌نویس پیش‌بینی می‌شود اثری متفاوت در کارنامه این کارگردان باشد.

پست های مشابه :

رونمایی از گریم متفاوت بازیگر سریال «برتا: داستان یک اسلحه» | مهدی حسینی‌نیا در قامت یک پیرمرد

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدگاه *

نام *

ایمیل *

وب‌ سایت

رونمایی از گریم متفاوت بازیگر سریال «برتا: داستان یک اسلحه» | مهدی حسینی‌نیا در قامت یک پیرمرد

رونمایی از گریم متفاوت بازیگر سریال «برتا: داستان یک اسلحه» | مهدی حسینی‌نیا در قامت یک پیرمرد

طرح از :شبنم رضوانی

بعد از معرفی شهرام حقیقت‌دوست به عنوان بازیگر سریال «برتا: داستان یک اسلحه»، در دومین تیزر این سریال از بازی مهدی حسینی‌نیا با گریمی متفاوت رونمایی شده است. این سریال قرار است به‌زودی در پلتفرم فیلم‌نت منتشر شود.

به گزارش فیلم‌نیوز، امیرحسین ترابی بعد از موفقیت سریال «خونسرد»، سراغ ساخت «برتا: داستان یک اسلحه» رفته است.

«برتا» هم مثل خونسرد اثری معمایی جنایی است که تا به حال از بازی شهرام حقیقت‌دوست و مهدی حسینی‌نیا در آن رونمایی شده است.

در تیزر جدیدی که از این خرید بک لینک طبیعی سریال منتشر شده، حسینی‌نیا را با گریم بسیار متفاوتی می‌بینیم. او گریم جدیدش برای این سریال، ابروها و ریش‌های سفید بلندی دارد و جلوی موهایش کاملا ریخته است. چین و چروک زیادی روی پیشانی‌اش دارد و اورکتی به تن کرده است. از زبان او می‌شنویم: «می‌خوام کابوس‌هام تموم بشه. یه نقطه هم بذارم آخرش.»

حسینی‌نیا سال گذشته با دو سریال «غربت» و «گرد‌ن‌زنی» در شبکه نمایش خانگی حضور داشت. باید دید با این گریم قرار است ایفاگر چه نقشی باشد.

پست های مشابه :

سریال‌های سیروس مقدم و سعید آقاخانی برای ماه رمضان | کنداکتور رمضان جان می‌گیرد؟

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدگاه *

نام *

ایمیل *

وب‌ سایت

آنالیز قسمت اول سریال «بامداد خمار» که اقتباسی است از رمان مشهور دهه هفتاد | سیلاب سرشک آمد و طوفان بلا رفت

آنالیز قسمت اول سریال «بامداد خمار» که اقتباسی است از رمان مشهور دهه هفتاد | سیلاب سرشک آمد و طوفان بلا رفت

طرح از :شبنم رضوانی

قسمت اول «بامداد خمار»، دوشنبه 28 مهر منتشر شد و جذابیت آن در نقطه شروع، باعث شد مخاطبان نفس راحتی بکشند و سر ذوق بیایند. نرگس آبیار برای اقتباس از این رمان، به پرمخاطب بودن آن توجه بسیاری نشان داده و سعی کرده است برخلاف «سووشون»، پایبندی کامل به رمان را کنار بگذارد و آن را به شیوه‌ای که خاص یک سریال است و مخاطبان می‌پسندند بازنمایی کند. شیوه بازنمایی و روایت، انتخاب بازیگران، طراحی صحنه و لباس، توجه به جزئیات و همچنین استفاده از موسیقی و … در قسمت اول با استقبال زیادی روبه‌رو شده است.

به گزارش فیلم‌نیوز، به بهانه شروع انتشار سریال «بامداد خمار» به کارگردانی نرگس آبیار در پلتفرم شیدا، مروری داریم بر حال‌وهوای قسمت اول آن.

شیوه اقتباس | نرگس آبیار در «بامداد خمار» برخلاف شیوه اقتباس در «سووشون» وارد عمل شده است. او در «سووشون» موبه‌مو ماجراهای آن را روایت می‌کرد و حتی بلندترین دیالوگ‌ها را هم از قلم نمی‌انداخت اما در «بامداد خمار» شاهد روایتی کاملا دراماتیزه شده برای تصویر هستیم. در قسمت اول بعضی ماجراها تغییر کرده و کارگردان به عمد، بسیاری از جزئیات غیرضروری را کنار گذاشته است. به همین دلیل هم با سریالی شسته‌ورفته طرفیم که در کلیات به واقعیت موجود در رمان پایبند است اما در جزئیات بیشتر منطبق با سلیقه کارگردان و شناخت او از مخاطبان سریال پیش رفته است. ابتدای رمان با جروبحث سودابه و مادرش بر سر ازدواج او با پسری که تناسبی با خانواده آنها ندارد شروع می‌شود. در رمان صحبتی از سال 1363 و موشک‌باران نیست و حتی ماجرای سفر به یزد و آژیر قرمز و این مسائل هم جایی ندارد. عمه محبوبه، در اتاقی رو به حیاط در منزل برادرش زندگی می‌کند و مادر سودابه برای اینکه او بتواند داستان عمه را بشنود او را از اتاقش به خانه‌شان می‌آورد اما در سریال، عمه محبوبه خانه‌ای مستقل دارد و خانواده سودابه برای فرار از موشک‌باران عازم یزد هستند. نرگس آبیار درباره شیوه مواجهه محبوبه با رحیم هم کاملا سینمایی برخورد کرده است. در داستان اصلی، محبوبه تنهایی به مغازه نجار می‌رود و با او رودرو حرف می‌زند. دیالوگ‌هایش با رحیم تا حدی متفاوت است از آنچه در سریال می‌بینیم. این تغییرات کاملا به نفع انتقال احساسات در سریال است و باعث شده‌ در پایان قسمت اول با سکانسی بسیار اثرگذار مواجه شویم.

انتخاب بازیگران بر مبنای رمان | داستان با شخصیت سودابه شروع می‌شود؛ دختری که در نسخه‌ی رمان، پانزده ساله است. شاید انتخاب المیرا دهقانی چندان متناسب با واقعیت رمان نباشد اما از آنجایی که محور اصلی داستان روی ماجرای محبوبه بنا شده، در این زمینه عدم تناسب با رمان آنقدرها هم اهمیتی ندارد. احترام برومند بدون شک بهترین گزینه برای نقش محبوبه است. از یک سو چهره‌اش مهربان و پراحساس است و از سوی دیگر به این دلیل که سال‌ها قصه‌گو بوده است، روایتگری بسیار جذابی دارد. راوی اصلی ماجراها خود اوست و روایت دلچسب او از همین قسمت ابتدایی به دل مخاطبان نشسته‌است. پدر محبوبه به عنوان مردی جدی و سخت‌گیر اما در عین‌حال مهربان معرفی می‌شود که اهل ادب است و مدام برای دخترهایش شعر می‌خواند. انتخاب علی مصفا برای این نقش و شیوه‌ای که برای بازی انتخاب کرده کاملا با نسخه اصلی همخوانی دارد. مادر محبوبه در داستان زنی زیباست که مدام به خودش می‌رسد، برای همسرش لوندی می‌کند و دنبال این است که همه نازش را بخرند و با این اوصاف، لاله اسکندری انتخابی کاملا به‌جاست. محبوبه دختری جوان و زیباست که شیطنت‌های خاص خودش را دارد و مقابل خانواده‌اش می‌ایستد. ترلان پروانه در اولین قسمت به این تصویر نزدیک شده و باید دید در مسیر داستان چطور پیش خواهد رفت. دایه یکی از شخصیت‌های مهم رمان است و شاید در نگاه اول گریم و بازی مرجانه گلچین اغراق‌شده به نظر برسد اما بعد از مدتی حس می‌کنیم می‌توانیم او را در این نقش بپذیریم. شاید به جرئت بتوان گفت نوید پورفرج، نزدیک‌ترین انتخاب‌ها به تصویری است که از رمان درباره رحیم نجار ترسیم شده؛ مردی موفرفری با عضلات قوی که در همان لحظه اول هوش از سر محبوبه می‌برد.

طراحی صحنه و لباس | در قسمت اول سریال با دو دوره تاریخی مختلف مواجهیم؛ یکی دهه شصت که محبوبه به عنوان زنی هشتاد ساله معرفی می‌شود و دیگری در حدود شصت‌وپنج سال قبل از آن که محبوبه پانزده ساله بوده است. در تصویر خیابان‌ها از دهه شصت، کارگردان کاملا به فضا پایبند مانده است. از انتخاب ماشین‌ها و مینی‌بوس‌ها گرفته تا نمای آجری خیابان‌ها و دیوارنوشته‌هایی متناسب با فضای جنگ. همه‌چیز طبیعی به نظر می‌رسد و خبری از کلیشه‌های رایج در سریال‌های دهه شصتی نیست. در دوره نوجوانی محبوبه، با نمایی از خانه‌ای قدیمی اشرافی مواجهیم که جزئیات رنگ پنجره‌ها و فرش‌ها و چیدمان‌ مبل و پشتی و … به‌خوبی در آن رعایت شده و در خیابان و محله‌ها هم طراحی به نحوی است که می‌توانیم کاملا موقعیت زمان روایت داستان را متوجه شویم. لباس‌ها، چادرها و همینطور روبنده‌ها کاملا متناسب با دوره و زمانه‌ای است که در رمان «بامداد خمار» روایت شده است.

توجه به جزئیات | جدای از بحث فضاسازی و طراحی لباس، توجه نرگس آبیار به جزئیات هم بسیار در این سریال درخشان است. همان اندازه که صندوقچه در رمان اهمیت زیادی دارد، آبیار هم سعی کرده است داستان را با تمرکز روی صندوقچه‌ی خاطرات، عکس‌های قدیمی و گردنبند یادگاری پیش ببرد. برای معرفی شخصیت‌ها از عکس‌ها کمک می‌گیرد تا این شیوه معرفی، تکراری و قدیمی به نظر نرسد. از سوی دیگر برای نمایش عشق به رحیم، با گردنبند چرمی او بازی احساسی انجام می‌دهد. ما گردنبد را یکبار گردن رحیم می‌بینیم، بار دیگر در دست‌های زنی که هرکاری می‌کند نمی‌تواند از خاطراتش دل بهترین بک لینک بکند و آن را بسوزاند و یک بار هم درون صندوچه خاطرات. آبیار با این گردنبند به فضای عاشقانه جذاب اولین نگاه می‌برد. محبوبه پشت روبنده به رحیم زل می‌زند و هر حرکت رحیم در ذهن او کش می‌آید و عمق پیدا می‌کند. آبیار همه این جزئیات را با استفاده از نور و غبار چوب و حرکت پرنده‌ها می‌سازد تا در نقطه پایان قسمت اول، سکانسی بسیار عاشقانه رقم بخورد.

و صدای محسن چاوشی | در پایان قسمت اول تکلیف عشق محبوبه به رحیم روشن می‌شود و با حرکت درشکه و جا ماندن نگاه محبوبه به سمت رحیم به پایان می‌رسد. قطعه‌ی «آن ترک پریچهر که دوش از بر ما رفت، آیا چه خطا دید که از راه خطا رفت….» با صدای محسن چاوشی بهترین انتخاب برای تیتراژ قسمت اول سریالی عاشقانه است؛ سریالی که خیلی‌ها داستانش را از ابتدا تا انتها می‌دانند و حالا می‌خواهند آن را در قالبی جدید ببینند.

«بامداد خمار» به کاگرردانی نرگس آبیار و تهیه‌کنندگی محمدحسین قاسمی، دوشنبه‌ها در پلتفرم «شیدا» منتشر می‌شود.

پست های مشابه :

بی سلیقگی محض برگزار‌کنندگان نشست پرسش و پاسخ دانشجویان با عوامل فیلم «ناتور دشت» | استفاده از تصویر هادی حجازی‌فر در «آتابای» در پوستر نشست «ناتور دشت»

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدگاه *

نام *

ایمیل *

وب‌ سایت